عصر ساکت دوشنبه است
شنبه ، روز دیدن تو بود
باز هم دو روز دیر کرده ای
من دلم هزار راه رفته است
باز مرا در انتظار دیدنت پیر کرده ای
قصه ای است :
بی خیالی تو
انتظار من
من دلم هزار راه رفته است
شاید او مریض بوده است ،
کوچ کرده است ،
یا تصادفی ... نه !
باز هم می آیی و بهانه بار می کنی
و مرا ،
روی موج های بی خیالی خودت
سوار می کنی .
از دروغ های شاخدار تو کیف می کنم
تق تق صدای در
آن دلی که تا کنون هزار راه رفته بود ،
باز گشته است