|
رو به روی من نشسته ای،
سفره ای میان ماست
مثل دیگران
شام می خوریم
هر دو وانمود می کنیم
چشممان به این غذا و آن غذاست
گاه سر بلند می کنیم
هر دو، همزمان
بدون اختیار
چشمهایمان به هم سلام می کنند
سرخ می شویم و بی قرار
باز هم نگاهمان به ظرفهای توی سفره
خیره می شود
بعد، باز هم نگاه اتفاقی و فرار
عشق چیره می شود
|


|


|